جاهای دیدنی کلیبر کدامند؟

کلیبر یکی از شهرهای آذربایجان شرقی است که با تبریز  یک ساعت فاصله دارد و جان می‌دهد برای سفرهای تابستانی. جاهای دیدنی کلیبر کم نیستند و همه جور سلیقه‌ای را راضی می‌کنند. آنقدر دشت و سبزه اطراف کلیبر پیدا می‌شود که حسابی بهتان خوش می‌گذرد، به خصوص که این شهر با جنگل های ارسباران هم یک ساعت بیشتر فاصله ندارد.

قلعه بابک

قلعه بابک

یکی از معروف‌ترین جاهای دیدنی کلیبر قلعه بابک است. دژ بابک دوره‌ ساسانی ساخته شده، ولی بابک خرمدین در حول و حوش مبارزه با حکومت عباسیان، به این دژ آمد و اسم اینجا هم وام‌گرفته شده از اسم اوست. قلعه در ارتفاع ۲۳۰۰ متری ساخته شده. آن بالا که برسید منظره‌ نفس‌گیری زیر پایتان است.

از شهر که برای دیدن این قلعه راه بیفتید، فقط سه کیلومتر با آن فاصله دارید. مسیر آسفالت است، اما اگر اهل کوه‌پیمایی هستید، می‌توانید از راه خاکی و باتوم به دست بالا بروید. البته در نهایت دو مسیر یکی می‌شوند.

آن بالا که برسید باید از پله‌های سیمانی زیادی بالا بروید تا به دژ برسید. بیشتر از نصف پله‌‌ها را که بالا رفتید، کافه‌ای می‌بینید که برای استراحت و چای خوردن خیلی مناسب است. هوای پاک و ملایم و منظره‌ درختان جنگل‌ ارسباران، حسابی خستگی راه را از تن بیرون می‌کند.

جنگل‌ ارسباران

جنگل ارسباران

یکی از دیدنی‌های معروف شهرستان کلیبر جنگل قره داغ یا ارسباران است؛ جنگلی پردارو درخت و سرسبز که درختان متنوع و جورواجور دارد و حیوانات مختلفی در آن زندگی می‌کنند.

تا چشم کار می‌کند جنگل است. شاید تصورش سخت باشد که ۱۰۸۰ گونه‌ی گیاهی در قره باغ وجود دارد. بیشتر از همه گردو، بلوط، ممرز، گیلاس وحشی، افرا و سرخدار می‌بینید.

در پارک ملی ارسباران بیشتر از ۳۲۰ گونه جاندار زندگی می‌کند. عقاب،‌ شاهین، کبک، گرگ، روباه،‌ شغال و خرس قهوه‌ای در این جنگل خانه دارند. اگر هوس کردید این جنگل را از نزدیک ببینید، بهتر است تا هوا سرد نشده چمدانتان را ببندید.

پارک جنگلی مکیدی

پارک جنگلی مکیدی

در دره‌‌ سرسبز و دیدنی مکیدی در ۲۰ کیلومتری کلیبر، روستایی به همین نام وجود دارد. در دره‌ مکیدی پارک جنگلی ساخته‌اند تا توریست‌ها راحت‌تر از آن دیدن کنند.

این‌جا پر است از درختان میوه، مثل زغال‌اخته، گردو، تمشک و فندق. گیاهان دارویی و جنگلی زیادی هم پیدا می‌شود، مثل شیرین‌ بیان، آویشن و بومادران.

این پارک جنگلی پارکینگ، آلاچیق و بوفه دارد، ولی از رستوران خبری نیست. ما که می‌گوییم بساط پیک‌نیک همراه داشته باشید.

از قلعه بابک تا پارک جنگلی مکیدی حدود ۱۴ کیلومتر یعنی نیم ساعت فاصله دارید. با ادامه‌ جاده‌ی آسفالت قلعه‌ به سمت غرب، از روستاهای شجاع‌آباد، هجران‌دوست، آغویه و علی‌آباد می‌گذرید تا به مکیدی برسید.

منطقه‌ حفاظت‌شده‌ آینالو

منطقه حفاظت شده آینالو

اگر کمی وقت بگذارید و ۴۵ کیلومتر از کلیبر دور شوید، به منطقه‌ گردشگری اینالو می‌رسید. این‌جا آنقدر سبز و خرم است که خستگی راه را فراموش می‌کنید.

از جاده‌ قلعه بابک که حرکت کنید، بعد از ۴۵ کیلومتر در سمت چپ تابلوی آینالو را می‌بینید که مسیر فرعی را به‌ شما نشان می‌دهد.

درواقع آینالو در بکرترین جای جنگل ارسباران قرار گرفته. این منطقه‌ حفاظت‌شده بهشت طبیعت‌دوست‌ها و طبیعت‌گردهاست. پوشش گیاهی خیلی قشنگی دارد و انواع درختان را می‌توانید در آن ببینید. گونه‌های جانوری در آینالو متنوع است، اما شهرت آن به‌خاطر احیای نسل مارال است.

شاید ندانید اسم آینالو از کجا آمده. طومانیاس، از تاجران ارمنی دوره‌ قاجار در این منطقه زندگی می‌کرده. عمارت او سقف فلزی داشته که نور را مثل آیینه بازتاب می‌داده. به همین دلیل محلی‌ها آن‌را آیینه‌لو می‌نامیدند و به آینالو معروف شد.

کنار عمارت طومانیاس، جای مناسبی برای برپا کردن چادر وجود دارد. ولی همه‌ وسایل موردنیاز مثل خرد و خوراک و آب همراه ببرید.

جاذبه‌های نزدیک

بازار اهر

از اهر تا کلیبر یک ساعت بیشتر راه نیست. پس می‌توانید بعد از گشت و گذار در طبیعت، یک روز را هم در اهر بگذرانید. اگر بازارهای قدیمی را دوست دارید، بروید و بازار سرپوشیده‌ اهر را از نزدیک ببینید. این بازار در خیابان امام قرار گرفته و معماری آجری دارد.

بعد از گشتن و خرید در بازار، به مسجد جامع اهر سر بزنید که ۲۱ گنبد دارد و از دوره‌ی سلجوقیان تا الان پابرجاست.

مسجد جامع در خیابان رسالت، کوچه‌ی مسجد جمعه قرار گرفته.

جاذبه‌های گردشگری اهر بیشتر از این‌هاست. مقبره شیخ شهاب‌الدین اهری در پارک باصفایی به همین اسم واقع شده. خانقاه این عارف قرن هفتمی بنای آجری خیلی قشنگی دارد که به دیدنش می‌ارزد. موزه شیخ شهاب‌الدین اهری هم همان جاست. در این موزه آثار ادبی و عرفانی دوره‌ی صفوی تا قاجار به نمایش درآمده. خانقاه از مسجد جامع دور نیست. پس اگر اهل موزه‌گردی باشید، بهتان خوش می‌گذرد.

کجا اقامت کنیم؟

هتل آپارتمان آنزا در قلب شهر تنها هتل کلیبر است که درست نزدیک به مسجد جامع و رودخانه‌ کلیبر قرار گرفته.

قیمت رزرو این هتل از ۱۵۷ هزار تومان برای اتاق دو تخته شروع می‌شود و به ۷۲۶ هزار تومان برای سوئیت سه تخته رویال می‌رسد.

مسیر دسترسی به کلیبر

از تهران تا کلیبر حدود ۷۶۰ کیلومتر راه است. از اتوبان تهران – کرج مسیر را آغاز کنید و تا قزوین و بعد زنجان ادامه دهید. مسیر سفر از زنجان تا تبریز ادامه پیدا می‌کند. نزدیک تبریز تابلو‌ها را دنبال کنید. از اهر هم بگذرید تا به مقصد برسید.

نوشته جاهای دیدنی کلیبر کدامند؟ اولین بار در وبلاگ اسنپ تریپ. پدیدار شد.

سفرنامه تبریز

راحله رسولی

شما رو نمی‌دونم ولی وقتی به تبریز فکر می‌کنم یهو باد خنکی میاد، لباس تو تنت تکون میخوره، موهات که وسط تابستون چسبیدن به فرق سرت، یهو افشون میشن. حتی شاید لازم باشه یه پتو هم بپیچی دورت و پاهات رو هم ببری زیر پتو و دستات رو هی ها کنی که گرم بشن. تبریز تو ذهن من این شکلیه و برای همین گفتیم حالا که گرمای تهران ذله‌مون کرده بریم تبریز یه بادی بهمون بخوره، ولی زهی خیال باطل.

از گرمای هوای تهران کلافه شده بودیم و دلمون میخواست بریم یه جای خنک. اول فکر کردیم بریم ارسباران ولی چون نتونستیم خونه پیدا کنیم و نمی‌دونستیم کجا بمونیم گفتیم طبیعت رو بی‌خیال بشیم و بریم یه جا و تو شهر بچرخیم. دمای هوا رو چک کردیم. تبریز ۳۱ درجه. مگه میشه؟ محاله. تبریز؟ ۳۱ درجه؟ یه کم دو دوتا چهارتا کردیم و گفتیم هرچی هم نباشه ۴ درجه از تهران خنک‌تره و این خودش کلیه. شاید هم این یه بار بخت باهامون یار بود و همین که رسیدیم اونجا یهو تگرگ شد. خدا رو چه دیدی.

چطور بریم بهتره؟ با قطار. دو تا بلیط قطار از شرکت رجا گرفتیم به مبلغ ۵۶ هزار تومان. از تهران تا تبریز با قطار ۱۲ ساعت راهه، با اتوبوس هم می‌تونید ۸ ساعته برید تبریز ولی کی حوصله نشستن تو اتوبوس رو داره؟ یه زمان بود که زانو درد و کمردرد سن و سال می‌شناخت ولی الان خیلی وقته که این چیزا ممکنه سراغ تو هم بیاد و اونی که زانوهاش رو مدام تو جمع‌ها می‌ماله تو باشی.

بلیطمون برای ۲۰ دقیقه به ۶ عصر بود. با مترو یه ساعت زودتر رفتیم راه آهن. توی سالن تابلوها رو نگاه کردیم. قطاری که قرار بود سوارش بشیم از مشهد می‌اومد و مسافرای تهران رو هم سوار می‌کرد. از من می‌شنوید موقع بلیط خریدن حتما به عبوری یا غیرعبوری بودن قطار دقت کنید و سوار قطار عبوری نشید. یک ساعت گذشت، دو ساعت گذشت، ولی خبری از قطار عبوری نشد. مسئولای ایستگاه می‌گفتن تو راه گیر کرده و این رو خیلی خونسرد می‌گفتن. مگه اینجا هنده که قطار تو راه گیر کنه؟

شما رو نمی‌دونم ولی اینجور وقتا دلت می‌خواد یه همدردی‌ای باهات بشه یا مسئول مربوطه حتی از پشت بادجه بیاد اینور، شونه‌هات رو بماله و بگه عیب نداره درست میشه. اینهمه تو زندگیت حرص خوردی چی شد؟

زنگ زدم به شرکت رجا و شکایتم رو از دیرکرد قطار ثبت کردم و منتظر عودت کل مبلغ بودم که همین چند روز پیش یه اس ام اس برام اومد که مسافر گرامی، قطار شما شامل حال خسارت نمی‌باشد. که البته جای تعجبی هم نداشت.

قطار بالاخره رسید به ایستگاه راه آهن تهران. تو رو خدا می‌گفتید یه گوسفندی بکشیم جلوتون. خوشحال و الله اکبر گویان از جامون بلند شدیم که متوجه شدیم مسئولان قطار عبوری رفتن نماز بخونن. از بختیاری ماست شاید که آنچه می‌خواهیم یا به دست نمی‌آید، یا از دست می‌گریزد؟ کسی دقیق نمی‌دونه.

بالاخره ساعت ۱۰ شب خسته و لنگ لنگون سوار قطار شدیم. همه جا تاریک بود و نمیشد چیزی از منظره بیرون دید و تو باید سر خودت رو تو همونجایی که نشسته بودی یه جوری گرم میکردی. من مسافرت با قطار رو خیلی دوست دارم، چون به غیر از اینکه میتونی پاهاتو دراز کنی و دراز بکشی، به سقف زل بزنی و بین واگن‌ها برای خودت بگردی، صدای قطار و خواب راحت شبش که انگار تو ننویی و داری تکون تکون می‌خوری خیلی خوبه.

ساعت نزدیکای ۱۰ بود که رسیدیم راه آهن تبریز. ما نمی‌دونستیم تو تبریز هم اسنپ هست و چون دو ساعت بعد می‌فهمیدیم، از همون جلوی راه آهن ۱۰ هزار تومن دادیم و رفتیم بازار تبریز تو خیابون جمهوری بعد که فهمیدیم تبریز اسنپ داره به خاطر اون ۱۰ هزار تومان قلبمون خیلی فشرده شد.

سفر ما یه سفر سه روزه قرار بود باشه. اول تبریز رو می‌گشتیم، بعد می‌رفتیم حیران و بعد اردبیل و بعدم تهران. قرار بود یه روز تبریز باشیم و باید خیلی سریع همه جا رو می‌گشتیم.

اول از بازار شروع کردیم. بازار تبریز خیلی بزرگه و تا چند تا خیابون کشیده شده. تو این بازار بیشتر از هرچیز دیگه‌ای فرش هست. این بازار که طولانی‌ترین بازار مسقف دنیاست، خیلی بزرگه و قسمت‌های مختلفی داره. یه سری حیاط کوچیک تو بازار هست که خیلی فضای خوبی دارن، پردارو درختند و توی کارگاه‌ها و زیرزمین‌هاش دارن قالی میبافن یا قالی رفو میکنن و صدای خوردن دفه به دار قالی خیلی خوبه. این حیاط‌ها به حال خودشون رها شدن و اونطور که باید ازشون استفاده نمیشه، مثلا یه میز و صندلی‌ای توش باشه که  بشه نشست و یه چایی باقلوا خورد. هیچی به هیچی.

بازار تبریز

بازاریا تازه ساعت ۱۱ مغازه‌هاشون رو باز میکنن و تو تو این فاصله می‌تونی خوب راه بری و همه پستوها رو بگردی و چایی یا املتی بخوری. تا یکی دو ساعت دیگه بازار جای سوزن انداختن نداره و تازه ساعت ۲- ۳ هم بسته میشه. چون نمی‌دونم می‌دونید یا نه تو شهرستانا یه رسم قشنگی هست که مغازه ها رو زود تعطیل میکنند و میرن خونه میخوابند، بعضی شهرها دوباره برمیگردن سرکار ولی تو تبریز از این خبرا گویا نیست.

بخش مظفریه بازار تبریز خیلی قشنگ و پر از فرش فروشیه.  من تا قبل اینکه برم بازار تبریز، تصوری از رنگ و طرح‌ فرش‌ها نداشتم و فکر می‌کردم شبیه فرشای کاشان یا قشقایی باید قرمز رنگ باشن، ولی فرشای تبریز به کل رنگ و طرح‌شون متفاوته، رنگ صورتی یا طوسی دارند و طرح‌شون گل‌های درشته.

تبریز رو باید پایتخت تابلو فرش ایران دونست. هرجا چشم می‌اندازی تابلو فرش می‌بینی. هنرمندای تبریز حتی پارو فراتر از مرزها گذاشتند و تابلو فرش چارلی چاپلین و لرل هاردی هم بافتند که جای تقدیر داره.

تابلو فرش های بازار تبریز

بازار تبریز همونطور که گفتیم خیلی بزرگه و تا چند تا خیابون کشیده شده. یکی از بهترین قسمت‌های بازار، اسمش دوه چیه که تو خیابان سید ابراهیم قرار گرفته. قهوه خونه معروف سوراسرافیل، تنها قهوه‌خونه تبریز که زنها رو هم راه میده تو همین قسمت واقع شده. از بازار دوه چی میشه چیزهایی مثل صابون، پنیر تبریز، عسل و خشکبار و میوه تازه خرید ولی اگه دنبال سوغات تبریز مثل باقلوا، حلوا گردویی و نوقا هستی باید از شیرینی فروشی‌های سطح شهر بخری.

اینم بگم که تبریزیا خیلی میونه‌شون با عکس انداختن خوبه.  محاله دوربین رو بگیری سمتشون بپرسی عکس بگیرم و جواب نه باشه.

بازار تبریز

از بازار تبریز که بیاید بیرون، سمت غرب خیابون و روبه روی مسجد جامع، موزه مشروطه قرار گرفته. تو این موزه سران مشروطه مثل باقرخان و ستارخان و ثقه الاسلام دور هم جمع می‌شدند و تصمیمات مهم رو می‌گرفتن. ورودی این موزه ۳ هزار تومنه و یه حیاط و دو طبقه داره که سندهای مشروطه و تفنگایی که تو اون دوره ازش استفاده میکردن و دلت می‌خواد یه دونه‌اش هم برای تو باشه، نگهداری میشه.

ما قرار بود تو هتل گسترش تبریز بمونیم. هتل گسترش تبریز، چهارستاره‌ست و تو چهارراه آبرسان، یکی از جاهای مرکزی شهر قرار گرفته. این هتل یکی از قدیمی‌های تبریزه و هتل نسبتا خوبیه هرچند امکانات زیادی نداره. وقتی میری تو اتاقش احساس پولدار بودن بهت دست میده و وقتی دراز میکشی رو تخت میگی این پولدارها هم عجب زندگیایی میکنن.

خوبی هتل اینه که شیرینی فروشی تشریفات، معروفترین شیرینی فروش تبریز دقیقا روبه روشه و میشه انواع شیرینی‌های تبریز رو مثل نوقا و باقلوا ازش خرید. همینجا بگم که شیرینی فروشی تک درخت تو جاده ائل گلی و بالاتر از بلوار خیام هم خیلی خوبه.

هتل گسترش تبریز

قبل از اینکه بریم هتل با خودمون گفتیم ناهار بخوریم و یه سری هم به موزه قاجار تو خیابون ثقه الاسلام، تو خیابان فرعی شهریار بزنیم.

موزه قاجار یه محوطه و یه حوض خیلی بزرگ داره و ساختمونش خیلی قشنگه. ورودی اینجا ۵ هزار تومانه و یه عالمه تالار داره که تو یکیش اسلحه‌های دوره قاجار نگهداری میشه، تو یکیش ظرف و شیشه‌های بلوری، تو یه تالار پیانو و ساکسفون و تو یکی دیگه پول و سکه.

و اما بحث شیرین و دلچسب غذا. تبریز رستوران‌های زیادی داره که هرکدومشون تخصصی یه چیزی طبخ میکنند و جلوی مشتری می‌گذارند، مثلا یکی‌شون فقط کباب میده یا یکی دیگه‌شون فقط زرشک پلو با مرغ. ولی کسی رو ندیدم رفته باشه تبریز و بدون خوردن کباب ترکش کنه. ما تصمیم گرفتیم بریم کبابی باختر. این کبابی یه کم از مرکز شهر دوره ولی هرجای شهر که بخواید برید با اسنپ ۳۵۰۰ تا ۴ هزار تومن میشه و این شما رو انقدر به وجد میاره که با ظاهر شدن مبلغ روی گوشی چندبار چشماتون رو می‌مالید ببینید راسته یا نه.

کبابی باختر تو دروازه تهران، بلوار ۲۰ بهمن، خیابان باختر قرار گرفته. از چند تا پله میری پایین و وارد فضای رستوران میشی. اول از همه براتون سوپ جو خیلی خوشمزه‌ای میارن که جزو سرویسه بعد هم میتونید مراحل به سیخ کشیده شدن گوشت و کباب شدنش رو ببینید و تا غذا رو بیارن حسابی آب دهن‌تون راه بیفته که شاید یه کم هم شبیه شکنجه باشه.

اما اگه نخواید این رستوران برید و بخواید همون مرکز شهر غذا بخورید می‌تونید برید خیابون تربیت. تو این خیابون دو تا رستوران خوب هست، یکی رستوران حاج مجید تو طبقه دوم پاساژ تربیت و یکی هم تاواکبابی محمدی بعد از پاساژ پردیس.

یه کم بعد غذا رفتیم هتل و دراز کشیدیم تا هوا خنک بشه. خیلی شنیدیم که تابستون فصل سفره و باید سفر رفت ولی واقعا همه اینا تبلیغات مدیاست. کی باورش میشه تبریز انقدر گرم باشه که تو خیابون نتونی راه بری؟ هرچند تا خودت نری و نبینی فکر میکنی حقیقت نداره. البته تو بازار بهمون گفتن شما از تهران گرمای هوا رو آوردید چون هفته پیش انقدر گرم نبود. مهر تاییدی دیگر بر خوش شانسی زیادمون.

عصر تصمیم گرفتیم بریم مرکز شهر. میدون ساعت تبریز یکی از قشنگ‌ترین جاهای شهره. یه خیابون قشنگ و شلوغ و پرجنب و جوش که به ساختمون شهرداریش معروفه. وارد باغ ساختمون شهرداری میشی و دیگه از گرمای هوا چندان خبری نیست. درختا سایه انداختن و یه سکوت خیلی خوبی داره. یه سری پهن شدن رو چمنا و تو هم دوست داری بری بین‌شون ولی به جاش دوربینت رو درمیاری و شروع میکنی به عکس گرفتن از ساختمون و برجکی که ساعت روشه.

میدان ساعت تبریز

بغل ساختمون شهرداری پیاده راه مقصودیه‌ست. تو اولین کوچه سمت راست این خیابون، خونه تاریخی حیدرزاده واقع شده که خیلی قشنگ و دیدنی و پردارو درخته و تو با خودت میگی چه خوب که اصلا اومدم تبریز و اینجا رو دیدم.

توی همون حوالی پیاده راه تربیت یکی از معروف‌ترین جاهای تبریزه که پر از مغازه لباس و کیف و کفش فروشیه، تقریبا مثل خیابون ولیعصر تهران با این تفاوت که سنگ فرشه. اگه خواستی تو خیابون دیگه‌ای هم راه بری از من می‌شنوید برید خیابون شهناز، اینجام لباس فروشی و کفش فروشی زیاد داره ولی خب قشنگه و ادم خوشش میاد توش راه بره.

بعد از راه رفتن تو تربیت تصمیم گرفتیم ائل گلی یا شاه گلی هم بریم. میگن ائل گلی تو عصر یا شب یه چیز دیگه‌ست و خنکه و درست هم میگن. اینو راننده اسنپ میگه. میگه شاه رفته ولی تبریزیا هنوز به اون شاه گلی میگن یعنی استخر شاه.

ائل گلی یه کم از مرکز شهر فاصله داره ولی به رفتنش می‌ارزه، اگه نخواستید با ماشین برید مترو هم داره. ائل گلی یا شاه گلی یه دریاچه بزرگه که وسطش یه عمارته که تبدیل به رستوران شده الان. دورتا دور این دریاچه یه عالمه کبابی و رستوران مثل دربند تهران هستش و یه عالمه آبمیوه فروشی. اینجا یه شهربازی لونا پارک هم داره و به اضافه امکان قایق سواری تو دریاچه.

ائل گلی

هم بیرون از ائل گلی  و هم دور خود دریاچه بوی بلال پیچیده، یکی از بهترین بوهای دنیا ولی یکی از جاذبه‌های اصلی اینجا و کل تبریز به نظر من یرالما یومورتا یا سیب زمینی و تخم مرغه. سیب زمینی آبپز و تخم مرغ رو روی نون سنگک یا بربری له میکنن و بهش کره و نعنا و نمک فلفل میزنن و نتیجه شاید باورتون نشه ولی محشره.

بالاتر از همین ائل گلی یه منطقه قرار گرفته به اسم آراباس که اونطور که راننده اسنپ می‌گفت خیلی خنکه و عشایر سیاه چادر برپا کردن و میشه رفت کنار چادرشون نشست و شیر و دوغ تازه خورد. ما وقت نشد بریم ولی شما حتما برید. یرالما یومورتا حسابی سنگینمون کرده بود و باید می‌رفتیم هتل که فردا صبحش بریم گردنه حیران به امید باد خنکی. آیا نصیبمون میشد؟ سفرنامه بعدی رو بخونید.

در بازار تبریز

تبریز از نظر من؟ خیلی مبینی که همه جا میگن تبریز شهر اولین‌هاست ولی اونطوری که باید از ظرفیتاش استفاده نمیشه. فقط همینو در نظر بگیر و تصور کن که همه جای شهر کافه های کوچیکی باشه کنار خیابون که چای باقلوا بدن دستت و روزت رو بسازند، ولی نیست و چه حیف که نیست.

نوشته سفرنامه تبریز اولین بار در وبلاگ اسنپ تریپ. پدیدار شد.

سارال کردستان کجاست؟

دوست دارید سفر کجا بروید؟ کوه و دره داشته باشد یا دشت و مرتع؟ پیشنهاد می‌کنیم به سارال کردستان بروید که هر دو را با هم دارد و در همه‌ فصل‌ها قشنگ است. از تهران تا دیواندره حدود ۶ ساعت راه است و می‌توانید سه روزه این منطقه را بگردید. 

سارال کردستان کجاست؟

سارال دیواندره

این منطقه‌ زیبا بخش یا دهستانی‌ست که به شهرستان دیواندره تعلق دارد. از تهران تا دیواندره حدود ۶ ساعت راه است و از خود دیواندره تا سنندج هم یک ساعت و نیم فاصله.

در سرشماری سال ۱۳۸۵، جمعیت این بخش حدود ۱۶ هزار نفر بوده و  شغل بیشتر این ۱۶ هزار نفر کشاورزی و دامپروریست که با وجود این همه مرتع و خاک حاصلخیز تعجبی ندارد.

از ترمینال غرب(آزادی) تهران به دیواندره اتوبوس هست.

چرا باید این‌جا را ببینیم؟

دشت سارال کردستان

با این‌که اول بهار هنوز برف‌ روی قله‌ها دیده می‌شود و هوا حسابی خنک است، کم نیستند گردشگرانی که در تعطیلات نوروز به سارال می‌روند. تازه برف‌ها که شروع به آب شدن کنند، چشمه‌ها می‌جوشند و با آب خنک و صدای دلپذیر محیط را دوست‌داشتنی‌تر می‌کنند.

تماشای دشت‌های پر از گل و هوای خوش‌بو روح هر کسی را تازه می‌کند. با شروع بهار دشت‌های این منطقه پر از گیاهان خوراکی و دارویی و  دشت‌ها پر از پیچک، خوژه، هفت توقه،‌ ریواس و تورشکه( نوعی گیاه دارویی) می‌شود. البته باید بدانیم چطور از این‌ گیاهان بچینیم که ریشه‌ اصلی آسیب نبیند.

مراتع سارال

این ناحیه در فصل‌های دیگر هم جذابیت خود را دارد. کوهنوردها حتی در فصل‌های سرد سال از این منطقه می‌گذرند تا از کوه چهل ‌چشمه یا چل چمه و کوه‌های دیگر دیواندره بالا بروند.

اما جاذبه‌های طبیعی فقط یک گوشه از زیبایی‌های اینجاست. در این ناحیه آثار تاریخی هم پیدا می‌شود.

قلعه‌ بهرام یا بارام و تپه‌ قلعه‌ افراسیاب که از سده‌ چهارم هجری باقی مانده و ثبت ملی هم شده، برای آنهایی که به تاریخ علاقه دارند هم خیلی جذاب است.  نقاشی‌های صخره‌ای هم که به‌جا مانده، حاوی تصاویری مثل اسب و سوارکار، آهو، گوزن،‌ درختان و شکل‌های هندسی هستند. به‌نظر می‌رسد این ناحیه پناهگاه شکارچیان بوده و قدیم‌ترها بز کوهی، آهو و گوزن در آن زندگی می‌کرده‌اند.

بکر بودن طبیعت سارال کردستان جاذبه‌ اصلی آن است. تا چشم کار می‌کند، منظره‌های کارت‌پستالی می‌بینید که خستگی ماه‌ها کار را از تن بیرون می‌کنند. اما اتفاق ناخوشایندی که در چند سال گذشته افتاده، برگزاری تورهای آفرود در این منطقه است.

بخش سارال

برای گذر آفرود باید مسیر مشخص وجود داشته باشد، اما در این دشت‌های سبز و خرم مسیری برای‌شان ساخته و درنظر گرفته نشده.

یکی از اتفاق‌های جالبی که در سفر می‌افتد، آشنا شدن با فرهنگ‌های تازه است. در این‌جا زن‌ها قالی، قالیچه و گلیم با رنگ گیاهی و خامه‌ طبیعی می‌بافند. هم می‌توانید بافت را از نزدیک ببینید و هم خرید کنید. از لباس‌های محلی رنگارنگ و چشم‌نواز آدم‌ها هم نگوییم چون حق مطلب ادا نمی‌شود و باید خودتان بروید و ببینید. تماشای خانه‌های روستایی که با مصالح بومی ساخته شده‌اند هم از چیزهایی‌ست که در سفر به این منطقه در انتظارتان است.

کجا اقامت کنیم؟

می‌توانید در دشت‌های سارال چادر بزنید و مثل یک طبیعت‌گرد حرفه‌ای و همه فن حریف رفتار کنید؛ یا این‌که بعد از گشت و گذار یک ساعت و نیمه، رانندگی کنید و شب را در هتل‌ های سنندج  بمانید.

آفرود در دشت سارالاز دیواندره یک و نیم ساعت به سمت جنوب رانندگی کنید تا به سنندج برسید. این شهر هتل‌های خوبی دارد که شاید ۵ ستاره نباشند، اما راحتند و قیمت مناسبی دارند. قیمت رزرو هتل از ۱۸۵ هزار تومان شروع می‌شود.

جاذبه‌های نزدیک

روستای پلنگان

حالا که تا این‌جا آمده‌اید، حیف است دیدنی ‌های سنندج را نبینید. سنندج علاوه بر بازار قدیمی و مسجد جامع معروفش، تعدادی خانه‌ و عمارت قدیمی با معماری‌های خیلی هیجان‌انگیز دارد که دیدنشان واجب است.

در ۷۰ کیلومتری دیواندره، غار دست‌کندی به  نام کَرَفتو وجود دارد که به‌عنوان اثر ملی هم ثبت شده. غار کرفتو هم از نظر تاریخی جالب‌توجه است و هم از دید زمین‌شناسی. از دیواندره تا غار حدود یک ساعت راه در پیش دارید. بیشتری ها از این منطقه می گذرند و به روستای پلنگان می روند، یکی از زیباترین روستاهای ایران در بهار و تابستان. 

مسیر دسترسی

از تهران که حرکت کنید، آزادراه ساوه – همدان و بعد بیجار را پشت سر می‌گذارید تا به دیواندره برسید. مسیر دیگر این است که از بزرگراه قزوین – زنجان به بیجار بروید که البته کمی طولانی‌تر است.

نوشته سارال کردستان کجاست؟ اولین بار در وبلاگ اسنپ تریپ. پدیدار شد.

سفرنامه رشت، شهر زنده و رویایی

نوشین محمودی

تا قبل از اینکه برم رشت تنها تصویری که از این شهر تو ذهنم داشتم مربوط می‌شد به فیلم در دنیای تو ساعت چند است. وقتی کوچه پس کوچه‌ها و مغازه‌های قدیمی رشت رو توی فیلم می‌دیدم، با خودم فکر می‌کردم می‌شه منم یه روزی تو این کوچه‌ها قدم بزنم.

بالاخره برای اینکه آرزو به دل نمونم تو یکی از تعطیلات تابستون تصمیمم رو گرفتم، برنامه سفر رو چیدم و راهی رشت شدم. با اینکه می دونستم تابستون‌ها رشت گرم و شرجیه ولی انقدر شوق دیدن این شهر رو داشتم که هیچ چیزی نمی‌تونست مانع سفرم بشه حتی هوای گرم مرداد ماه.

از اونجا که مبدا سفرم تهران بود، برای شروع سفر به پایانه بیهقی رفتم. چون از جاده‌های شلوغ بیزارم بلیتم رو برای ساعت۶   صبح گرفتم. مسیر تهران به رشت در صورتی که جاده خلوت باشه چهار ساعت بیشتر طول نمی‌کشه. البته اتوبوس‌ها وسط راه نیم ساعت تا چهل دقیقه توقف دارند. برای همین طبق محاسباتم ساعت ده و چهل و پنج دقیقه رسیدم رشت.

توصیه می کنم وقتی به رشت رسیدید حتما از اپلیکیشن‌های حمل و نقل شهری ماشین بگیرید چون رفت و آمدتون خیلی ارزونتر در می‌آد. من هم با استفاده از اپلیکیشن ماشین گرفتم و خودم رو رسوندم به هتل پردیس.

از قبل هتل پردیس رو رزرو کرده بودم. رشت چند تا هتل معروف داره که پردیس یکی از اون‌هاست. این هتل ابتدای بلوار منظریه‌ست و از پایانه رشت فاصله زیادی نداره. در ضمن معروف ترین هتل رشت، هتل پنج ستاره کادوس هم توی همین منظریه قرار گرفته و نمای شیک و سفیدش، زیبایی بلوار رو چند برابر کرده. رستوران تک هم تو همین بلواره و غذاهای محلی خوبی داره هرچند به پای شورکولی نمیرسه.

خوشبختانه هوا اونقدرها هم که فکر می‌کردم شرجی نبود برای همین تصمیم گرفتم بعد از کمی استراحت برم سراغ یکی از دوستانم که جدیداً توی رشت ساکن شده و ناهار رو بعد از مدت‌ها با دوستم باشم.

دوستم رستوران محلی “شورکولی” رو تو بلوار گلسار، پیشنهاد داد اما از اونجا که این رستوران خیلی شلوغه و باید از قبل میزت رو رزرو کنی، مجبور شدیم نیم ساعت منتظر بمونیم تا بهمون یه میز خالی برسه. البته بعد که غذا رو آوردن فهمیدیم ارزش اون همه انتظار رو داشت.

رستوران شورکولی

فضای سنتی رستوران با کلی قاب عکس و بشقاب‌های دیوارکوب قدیمی حالم رو حسابی جا آورد. رفتار پرسنل هم خیلی گرم و مهربون بود. از منوی پر و پیمون رستوران، شامی کباب رودباری، اناربیج و کباب ترش سفارش دادیم و با رضایت کامل غذای لذیذمون رو نوش جان کردیم.

اگه راهتون به این رستوران افتاد موقع سفارش حتما ماست و دوغ محلی رو هم سفارش بدید. یه بشقاب مزه هم داره که محتویاتش شامل باقالی، زیتون پرورده، گردو و اشپل می‌شه و خوردن این‌ها همراه غذا می‌تونه براتون تجربه جدیدی باشه. قیمت‌ها هم نه زیاد گرون بود نه ارزون.شورکولی

بعد ناهار یه سر رفتیم شهر کتاب رشت که درست رو به روی شورکولی قرار گرفته. بعد هم تو بلوار گلسار قدم زدیم.

بلوار گلسار پر از بوتیک‌ها و فروشگاه‌های مختلفه و خیلی از برندهای معروف رو می‌تونید توی این خیابون پیدا کنید. بعضی از کوچه‌های گلسار خیلی سرسبز و پر دار و درخت هستند، می‌تونید یه کم حس ماجراجویی داشته باشید و برای کشف زیبایی‌های بیشتر راه‌تون رو به سمت این کوچه‌های پهن و زیبا کج کنید. البته باید بگم بیشتر خونه‌ها تو این محله نوساز و لوکس هستند.

بعد از اینکه حسابی تو گلسار گشتیم و تو یکی از پارک‌های سرسبز اون اطراف استراحت کردیم، راه افتادیم به سمت مرکز شهر.

چون راه زیاد بود تاکسی گرفتیم و آقای راننده ما رو تا سبزه میدون رسوند. سبزه میدون یکی از قدیمی‌ترین قسمت‌های رشته.

وسط این میدون تبدیل به فضای سبز شده و عصرها پاتوق بازنشسته‌هاست برای اینکه خاطرات قدیم شهر رو با هم مرور کنند. پیاده‌راه فرهنگی رشت هم از سبزه میدون شروع می‌شه. دو طرف این پیاده‌راه کلی مغازه رنگارنگ و اغذیه‌فروشی هست. وسطش هم نیمکت داره برای نشستن. اگه دم غروب به این قسمت شهر سر بزنید می‌تونید شاهد اجرای زنده موسیقی یا تئاترهای خیابونی باشید.

از اونجا که ما بعد ازظهر رسیدیم به پیاده راه، دور و برمون خیلی شلوغ نبود و هنوز مردم در حال استراحت بعد از ناهار بودند. سرخوش شروع کردیم به قدم زدن تا برسیم به میدون شهرداری.

میدون شهرداری رشت با ساختمون‌های قدیمیش، درخت‌های نخل تزئینی، آبنمای خوشگلش و ساعت همیشه بیدارش حسابی دلم رو برد. وسط میدون مجسمه میرزا کوچک خان سوار بر اسب، مقتدرانه اطراف رو نگاه می‌کرد. دور تا دور مجسمه هم لوح‌هایی گذاشته بودند که زندگی پر فراز و نشیب میرزا رو برای گردشگرها تعریف می‌کرد.

میدان شهرداری رشت

از زیباترین جاذبه‌های این میدون کبوترهایی هستند که مهربونی مردم رشت رو حکایت می‌کنند. این کبوترها هیچ ترسی از آدم‌ها ندارند و همیشه خدا مشغول ورچیدن دونه از روی زمین‌ند.. مردم شهر برای این کبوترها ارزن می خرند و با دادن غذا به کبوترهای زیبا، نذرشون رو ادا می کنند. توی رشت حتما با این کبوترها عکس بگیرید و تصویر دوستی آدم‌ها و پرنده‌ها رو ثبت کنید.

سبزه میدان رشت

ما هم به کبوترها غذا دادیم و دلمون آروم گرفت. بعد با خیال آسوده از کوچه پس کوچه‌های پیاده راه رفتیم تو بازار رشت، جایی که می تونید یه عالمه ماهی دودی، زیتون، سیر و میوه‌های رنگارنگ بخرید. بعد از کلی گشت و گذار تو بازار خوشگل رشت، وسط پیاده راه نشستیم و بستنی خوردیم.

اینم بگم که بستنی‌های رشت در نوع خودشون بی‌نظیرند. جالبه که بستنی‌ها رو طبق یه قانون نانوشته‌، تو ظرف‌های بزرگی شبیه بشکه می‌ریزند. اگه به رشت سفر کردید حتما ً بستنی‌هاش رو امتحان کنید.

بعد از استراحت کوتاه برگشتیم سمت بلوار منظریه و هتلی که توش مستقر بودم. منظریه یکی از خیابون‌های قدیمی رشته. دانشگاه علوم پایه گیلان توی این بلوار قرار داره. یک سر منظریه به بلوار نامجو می‌رسه. خیابون‌های بلوار نامجو شما رو می رسونند به باغ محتشم.

به این باغ، پارک شهر هم گفته می‌شه. داخل باغ محتشم می‌تونید از عمارت کلاه‌فرنگی بازدید کنید. ما که چند تا عکس با این عمارت زیبا گرفتیم و کمی تو پارک گشت زدیم.

عمارت کلاه فرنگی

موقع شام که شد دوستم گفت می‌خوام بهت کباب کثیف بدم! چون خیلی کنجکاو بودم که بفهمم منظورش از کباب کثیف چیه همراهش شدم و رفتیم سمت خیابونی به اسم شریعتی که همون نزدیک‌های میدون شهرداری بود. دود و بوی کباب خیابون رو برداشته بود.

دکه‌دارهای دو طرف خیابون یه یخچال داشتند پر از سیخ‌های کباب و جیگرو چیزهای خوشمزه دیگه و یه منقل. هرکدوم هم دور و بر دکه‌شون چند تا میز صندلی چیده بودند برای پذیرایی از مشتری‌ها. معلوم بود حسابی هم سرشون شلوغه. یکیشون رو انتخاب کردیم، سفارش‌هامون رو تو یه کاغذ نوشتیم و مست از بوی کباب منتظر آماده شدن سفارشمون موندیم.

جگرکی های رشت

کباب‌ها برخلاف اسمشون نه تنها کثیف نبودند بلکه خیلی هم خوشمزه بودند مخصوصاً دوش کباب که طعمش برای من خیلی تازگی داشت و ظاهراً ترکیب گوشت و چربی بود. تجربه غذا خوردن تو کباب‌فروشی‌های خیابونی رشت، وسط اون همه جنب و جوش در نوع خودش منحصر به فرد بود. البته تا جایی که من فهمیدم بعضی از این کبابی‌ها تا صبح هم کار می‌کنند و معمولاً کانون مشخصی ندارند، یعنی در خیلی قسمت‌های رشت می‌شه این کبابی‌ها رو پیدا کرد.

فردا صبح برای اینکه تجربه قدم زدن تو محله‌های قدیمی رشت رو کامل کنم با دوستم رفتیم محله ساغریسازان، محله‌ای با کوچه‌های باریک و مغازه‌های خیلی قدیمی. معلوم بود خاطرات زیادی توی تک تک این مغازه‌ها در جریانه.

خونه‌های اطراف حسابی بوی کهنگی داشتند و سقف‌هاشون هنوز سفال‌های قرمز قدیمی رو حفظ کرده بود. توی این محله چند تا خونه خیلی بزرگ و قدیمی وجود داره که مربوط به افراد معتبر شهر بوده. البته نمی‌شه راحت به این خونه‌ها سر زد چون هنوز ملک شخصی حساب می‌شن و هرکسی اجازه ورود نداره.

قدم زدن تو این محله قدیمی، من رو برگردوند به حال و هوای همون فیلمی که فکر سفر به رشت رو تو سرم کاشته بود. این بار ساعت دنیای من بود که داشت توی این شهر تیک تاک می‌کرد.

رشت به همون اندازه که فکر می‌کردم زنده و رویایی بود. گرچه زمان سفرم اونقدر زیاد نبود که بتونم قدم به قدم شهر رو بگردم اما همین ساعت‌های کوتاهی که در رشت گذشت، پیوند عمیقی بین من و این شهر ایجاد کرد و ریشه‌هاش رو تو دلم کاشت.

به توصیه دوستم قرار شد دفعه بعد که به رشت سفر می‌کنم حتماً از پارک ملت دیدن کنم، تو دیزی سرای اردبیلی، دیزی بخورم و سری به طبیعت اطراف رشت بزنم. دفعه بعد حتماً بیشتر عاشق این شهر می‌شم.

نوشته سفرنامه رشت، شهر زنده و رویایی اولین بار در وبلاگ اسنپ تریپ. پدیدار شد.

سفرنامه یک روزه به ماسوله و دریاچه سقالکسار

دریاچه سقالکسار

سفر آدم را بزرگ می‌کند و تجربه‌هایی پیش رویت می‌گذارد که در زندگی روزمره سخت به دست می‌آید. بعد از هر سفر پنجره جدیدی به رویمان باز می‌شود و این شعر نیست.
آدم بعد از هر سفری دلش می‌خواهد چیزهایی را که از سر گذرانده، درباره جاها و آدم‌هایی که دیده یک جا بنویسد یا آنها را با بقیه شریک شود و یکی از راه‌هایش نوشتن سفرنامه است.
سفرنامه بقیه را خواندن، باعث می‌شود با آدم ها و سفرهایشان همراه شویم، با آنها از جاده‌ها بگذریم، طعم غذها را بچشیم، توی کوچه پس کوچه‌ها راه برویم و هوای تازه استشمام کنیم، انگار که ما هم آنجا بوده‌ایم.
ما در بلاگ اسنپ‌تریپ تا کنون راه زیادی را طی کرده‌ایم و از این به بعد می‌خواهیم در بخش جدیدمان با سفرنامه آدم‌ها به شهرها و جاهای جدید همراه شویم و دوست داریم شما هم همراهمان بیایید.

تیوا فرخی

صبح حدود ساعت ۵:۱۵ از میدان ونک تهران راه افتادیم به سمت کرج و بعد از اون هم قزوین. ۲۰ کیلومتری قزوین بودیم که برای صبحانه رفتیم مجتمع پرستو و صبحونه بی‌نظیری خوردیم.

خوبی مجتمع پرستو به اینه که صبحانه‌اش بوفه است و با یکبار پرداخت میتونی انتخاب‌های زیادی داشته باشی ، املت‌های متنوع، آبمیوه،کره، انواع پنیر و مربا، میوه، عدسی و حلیم، ماکارونی و فلافل و…

چایی هم سر میزها سرو میشه. بعد از خوردن یه صبحانه مفصل، پرانرژی راه افتادیم. از اتوبان قزوین رشت به مسیرمون ادامه دادیم. تو راه میشد توربین‌های بادی رو دید که با چرخیدنشون صحنه قشنگی رو  به وجود آورده بودن .

از تهران تا ماسوله ۶ ساعت راهه و به رشت که برسی نزدیک دو ساعت تو راهی. مسیرمون خیلی سر راست بود و بعد از حدود ۲ ساعت و نیم رانندگی رسیدیم به ورودی روستای ماسوله.  ماسوله شلوغ بود و پر از مسافر.

دو ساعتی رو تو روستا بودیم. ماسوله چند سالیه که بیشتر شبیه شهره تا روستا. آدم‌های محلی رو خیلی کم می‌دیدی و نسیم خنکی که می‌اومد یکم گرمای هوا رو کمتر می‌کرد . هوا دم داشت و بعضی وقت‌ها باد خنکی می‌اومد.

جاده قزوین-رشت

از مسیر پیاده روی جدیدی که تازگی ساخته شده بود و سایه داشت راه افتادیم سمت کوچه‌های بالاتر روستا ، بین راه خوراکی خوشمزه و ترشی‌ای امتحان کردیم به اسم اسکمو، اسکمو از میوه‌های ترش تهیه میشه و مثل بستنی یخی می‌مونه.

همه جای روستا خانم‌های روستایی بودن که پاپوش‌ و عروسک‌های بافتنی‌شون رو بساط کرده بودن.  وارد بازار قدیم روستا شدیم. بازار پیچ در پیچ و شلوغی که پر بود از مغازه‌های صنایع‌دستی و کافه‌ها و رستوران‌هایی که ویوی قشنگی به کوه‌های سر سبز رو به رو داشتن و همه جا پر بود از عطر گلپر که سوغات ماسوله است.

روستای ماسوله

بازار، یک عالمه مغازه‌هایی داشت که لباس‌های محلی به گردشگرا میدادن و خیلی زود عکست رو چاپ میکردن.

عکساخانه ماسوله

ناهار رو تو رستوران بامداد خوردیم که تو بازار قدیم ماسوله بود. منو رستوران پر بود از غذاهای خوشمزه گیلانی، کباب ترش خوردیم با ماست محلی و زیتون پرورده‌ای که خود رستوران درست کرده بود .

رستوران بامداد ماسوله

بعد از خوردن ناهار، تو کوچه‌های روستا قدم زدیم و شروع کردیم به عکاسی. هرچی بالاتر می‌رفتیم خونه‌ها  دست‌نخورده‌تر و اصیل‌تر بودن و حالت روستایی‌شون رو بیشتر حفظ کرده بودن. وجه مشترک تمام خونه‌های ماسوله پنجره‌هایی بود که همه‌شون گلدون شمعدونی داشتن.

خانه های ماسوله

بعد از گشتن تو روستا، حدود ساعت ۳ بعد از ظهر راهی مقصد بعدی‌مون شدیم.  از ماسوله رفتیم سمت فومن، بعد از بقعه آقا سید شریف تابلو ها رو دنبال کردیم تا رسیدیم به روستای سقالکسار، روستا سر سبز بود و تمیز.  اینجا به پاک‌ترین روستای گیلان معروفه، چون اهالی روستا راه جالبی رو برای پاکیزگی محیطشان در پیش گرفتن .

اونها  با دادن کیسه‌های زباله در ازای مبلغ ورودیه به شما یادآور میشن که این منطقه تنها به شما تعلق نداره. بعد زمانی که شما زباله‌های خودتون رو جمع آوری کنید و به اونها تحویل بدید، دو سوم مبلغ ورودیه رو به شما برمی‌گردونن.

سقالکسار

تابلو ها رو دنبال کردیم تا رسیدیم به دریاچه سقالکسار، در ورودی دریاچه مغازه‌ای بود که تونستیم ازش خوراکی بخریم و کمی جلوتر هم سرویس‌های بهداشتی تمیز و فضای کوچیکی برای بازی بچه ها . چند قدمی که جلوتر رفتیم دریاچه رو دیدیم، آرامش عجیبی داشت و همه جا سبز بود و تمیز.
اسم دریاچه سقالکسار از سه واژه سقال، لک و سار، تشکیل شده. سقال به معنای محل آب خوری و لک و سار نام دو پرنده ایه که در اطراف این دریاچه قبلا زندگی میکردند.

درواقع سد خاکی سقالکسار باعث تشکیل این دریاچه زیبا شده. مساحت دریاچه ۱۵ هکتار است و ارتفاع اون نسبت به دریای خزر ۶۴ متره. آب دریاچه از ریزش های جوی و چشمه ساران منطقه تامین میشه طول دریاچه در حدود ۶۰۰ متر و عرض آن ۵۰۰ متره.

اطراف دریاچه پر از درخت های زیباست. ما تو مرداد رفتیم و هوا کمی شرجی و دم کرده بود، اما مهم ترین ویژگی اینجا آرامشی بود که به آدم میداد انگار دکمه استاپ همه چی رو زده بودند و دیگه همه چی مثل بیرون اینجا با شتاب جریان نداشت.

سقالکسار 4

جاده رسیدن به سد خاکی سقالکسار آسفالت و هموار و در ورودی دریاچه پارکینگ مناسبی وجود داشت البته میشد با ماشین شخصی تا جلو دریاچه هم رفت. تو پارکینگ سرویس بهداشتی هم بود و یک مغازه کوچک که صدای موسیقی گیلانی از اون میومد و همه چی رو یه جور خوبی دلنشین تر کرده بود.

کنار دریاچه کافه دو طیقه‌ای هم بود که میتونستی بشینی و چای بخوری و از منظره فوق العاده دریاچه لذت ببری، کنار دریاچه قایق‌های پدالی قو شکلی هم کرایه میدادن که فقط تو قسمت مشخصی که تعیین کرده بودن اجازه حرکت داشتن.

ساعت ۵:۳۰ عصر راهی تهران شدیم و بعد رودبار یه جا توقف کردیم برای خرید سوغاتی و زیتون معروف رودبار، فروشگاهی که انتخاب کردیم پر بود از ترشی و زیتون های متنوع
بعد از خرید سوغاتی چای و کلوچه محلی خوردیم و راهی تهران شدیم و دوباره افتادیم تو زندگی کارمندی.

نوشته سفرنامه یک روزه به ماسوله و دریاچه سقالکسار اولین بار در وبلاگ اسنپ تریپ. پدیدار شد.

سلام دنیا!

به وردپرس فارسی خوش آمدید.‌ این نخستین نوشته‌‌ی شماست. می‌توانید ویرایش یا پاکش کنید و پس از آن نوشتن را آغاز کنید!

حقوق مالک و مستاجر در کبک

در این زمینه هم مثل زمینه های دیگه قوانین و حقوق ما در کانادا با کشوری که ازش میایم اختلافات زیادی داره. خبر خوب برای مستاجرین و بد برای صاحبخونه های ایرانی اینکه قوانین در کبک نسبت به ایران، بیشتر به سمت دفاع از مستاجر و حقوق اونه. در این یادداشت سعی میکنم چند مورد مهم از قوانینی که بیشتر کاربرد داره و خیلی از هموطنان در این موارد ابهام دارند رو بنویسم:

۱- مالک میتونه اجاره ماه اول رو پیشاپیش و در زمان عقد قرارداد از شما بگیره. اجاره بقیه ماهها در روز اول همون ماه و یا هر روز دیگه ای از ماه که مورد توافق مالک و مستاجر باشه باید پرداخت بشه. تقاضای مبلغی بیش از مبلغ یکماه کرایه به هر عنوان دیگه غیرقانونیه. مثلا از اونجایی که در کبک بسیاری از مستاجرها اجاره ماه آخرشون رو پرداخت نمیکنند و مالکها هم ابزار قانونی کم دردسری برای وصولش ندارند، بعضی از مالکها سعی میکنند همون اول، اجاره ماه آخر رو هم بگیرند. ولی همونطور که عرض کردم اینکار غیرقانونیه و اگر مستاجر به حقوق خودش آشنا باشه صاحبخونه نمیتونه چنین کاری کنه. یکی از بهانه های غیرقانونی دیگه اینه که مثلا چون طرف تازه مهاجره و سابقه ای نداره ازش مبلغ بیشتری (مثلا اجاره چند ماه) بعنوان پیش پرداخت خواسته بشه. گرفتن چکهای تاریخ دار برای اجاره ماههای بعد به سبک ایران هم ممنوعه.
۲- گرفتن هرگونه مبلغ تحت عنوان “ودیعه” در استان کبک ممنوعه. حالا بعنوان ودیعه عدم خسارت به لوازم در مورد واحدهای مبله، ودیعه کلید یا هر عنوان دیگه ای.
۳- در پایان قرارداد چند حالت میتونه اتفاق بیفته. اگر مستاجر تا سه ماه قبل از تاریخ پایان قرارداد نامه ای از طرف مالک مبنی بر تصمیمش برای تغییر شرایط قرارداد اجاره دوره بعد (مثلا افزایش اجاره) دریافت نکنه، قرارداد بصورت خودکار با همون شرایط قرارداد قبلی تمدید میشه. توجه کنید که اعلام شفاهی قابل قبول نیست و حتما باید کتبی و در ازای دریافت امضای رسید باشه. متقابلا اگر مستاجر هم قصد تخلیه مورد اجاره در پایان قرارداد جاری رو داره، حداقل سه ماه قبل از تاریخ پایان قرارداد باید بصورت کتبی به مالک اطلاع بده. 
اگر مالک قصد داره تغییری در شرایط اجاره سال بعد بده باید بین سه تا شش ماه قبل از تاریخ پایان قرارداد بصورت کتبی اطلاع بده. در صورت دریافت چنین درخواستی مستاجر از تاریخ رسید نامه (نه از تاریخ نوشته شدنش) یکماه وقت داره تا جواب نامه رو بده. اگر ظرف یکماه جوابی داده نشده مفهومش اینه که مستاجر با شرایط ذکر شده موافقه و قرارداد بصورت خودکار با شرایط جدیدی که صاحبخونه درخواست کرده تمدید میشه. من هموطنانی دیدم که وقتی شش ماه زودتر از پایان قراردادشون چنین نامه ای دریافت میکنند چون هنوز تصمیم نگرفتند که قصد جابجایی دارند یا نه به این نامه پاسخ نمیدن. دو ماه بعد و در حالی که هنوز ۴ ماه به پایان قرارداد مونده مورد مناسبتری پیدا میکنند و اعلام میکنند که ۴ ماه دیگه قصد تخلیه دارند. غافل از اینکه قرارداد سال آیندشون یکماه پیش با شرایط جدیدی که صاحبخونه خواسته تمدید شده و اونها ملزم به پایبندی به اون هستند. پس همیشه ظرف حداکثر یکماه به اون نامه جواب کتبی بدید. 
در ایران معمولا وقتی مستاجر با تقاضای افزایش اجاره از طرف مالک روبرو میشد دو راه بیشتر نداشت، موافقت با افزایش یا تخلیه! برای همین خیلی از ما ایرانیها هنوز همون سیستم توی ذهنمونه و به راحتی با تقاضای افزایش اجاره های اینچنینی موافقت میکنیم. ولی اینجا مثل ایران نیست و شما سه راه دارید. اول اینکه پاسخ کتبی بدید که قصد تمدید اجاره رو ندارید و در تاریخ مقرر تخلیه خواهید کرد. دوم اینکه بگید قصد تمدید قرارداد رو دارید و با مبلغ پیشنهادی مالک هم موافق هستید. سومین راه اینه که بگید قصد تمدید قرارداد و موندن در خونه رو دارید ولی با مبلغ پیشنهادی مالک مخالفید. برای پاسخ دادن میتونید خودتون نامه بنویسید یا به سادگی از این فرم آماده که اینجا میذارم استفاده کنید:
http://lappart.info/…/Copy-of-RDL_Tenants_reply_to_a_notice…
یادتون نره حتما موقع تحویلش به صاحبخونه رسید بگیرید. معمولا یک کپی از برگه گرفته میشه و دریافت کننده زیرش رو امضا میکنه و تاریخ میزنه و به شما تحویل میده.
تکلیف دو انتخاب اول که مشخصه. ولی در مورد گزینه سوم یعنی وقتی اعلام میکنید قصد موندن رو دارید ولی با افزایش اجاره مخالفید، مالک از تاریخ دریافت پاسخ شما یکماه زمان داره که یکی از این سه گزینه پیش روش رو انتخاب کنه. گزینه اول اینکه به نامه شما جوابی نده. در این صورت اینبار هم پاسخ ندادن به معنی قبول پیشنهاد شما تلقی میشه و قرارداد با همون شرایط و مبلغ قبلی بصورت خودکار تمدید میشه. راه دوم اینکه با شما وارد مذاکره بشه و بتونید سر مبلغی به تفاهم برسید. راه سوم اینکه مستقیما بعد از دریافت پاسخ منفی شما و یا بعد از ناامید شدن از مذاکره باهاتون به “سازمان مسکن کبک” مراجعه کنه و درخواست داوری در مورد اختلاف کنه. در حالت سوم این سازمان نظر نهایی در مورد افزایش یا عدم افزایش اجاره واحد مورد بحث و میزان اون رو میده. دقت کنید که رای این سازمان برای هر دو طرف الزام آوره. مثلا صاحبخونه تقاضای افزایش ۲۰ دلاری مبلغ اجاره رو داشته و شما با هر گونه افزایشی مخالف بودید ولی اعلام کردید که قصد موندن دارید. فرض کنید سازمان مسکن نهایتا رای به افزایش ۵ دلاری اجاره بها میده. در این حالت شما نمیتونید بگید در این صورت من میخوام تخلیه کنم و باید همون افزایش ۵ دلاری رو بپذیرید. صاحبخونه هم نمیتونه بگه با این مبلغ من اجاره نمیدم و باید رای رو بپذیره.
حالا افزایش منطقی چقدره که بدونیم افزایش رو بپذیریم یا نه؟ پاسخ این سوال به پارامترهای مختلفی بستگی داره. مثلا میزان افزایش در هزینه هایی مثل انواع مالیاتها، هزینه های نگهداری، هزینه گرمایش (بسته به نوع سیستم گرمایشی ساختمان و در صورت شامل بودن این هزینه در اجاره بها)، هزینه های مدیریت و… سازمان مسکن کبک اطلاعات افزایش یا کاهشهای احتمالی در این هزینه ها رو برای مناطق مختلف هر ساله روی وبسایتش قرار میده. با استفاده از این اطلاعات و فرمی که به همین منظور تهیه شده میتونید به تخمین خوبی برسید که در مورد شما، چه میزان افزایش منطقی و منصفانست. 
https://www.rdl.gouv.qc.ca/…/calculation-of-the-2018-rent-i…
ولی به صورت کلی و در اکثر مواقع افزایش منطقی چیزی بین ۰ تا ۲ درصده. پس اگر دیدید مبلغ افزایش اجاره درخواستی از این میزان بیشتره حتما گزینه سوم رو انتخاب کنید. اکثرا صاحبخونه ها (به خصوص شرکتهایی که اکثر ایرانیها مستاجر ساختمونهاشون هستند) مبلغ بالاتری درخواست میکنند و به اصطلاح تیری در تاریکی رها میکنند. اگر مستاجر به هر دلیل از جمله ضعف اطلاعات یا تازه وارد بودن حقوق خودش رو نشناسه همون مبلغ رو قبول میکنه. معمولا وقتی مبلغ درخواستی رو رد میکنید صاحبخونه ترجیح میده با خودتون به توافق برسه. چون هم مراجعه به سازمان مسکن براش وقت گیره و هم میدونه نتیجه و حکم نهایی، اون چیزی نیست که دنبالشه. اگر در مرحله مذاکره دیدید مبلغ نهایی پیشنهادی معقوله، بپذیرید. در غیر اینصورت ترسی از رفتن پرونده به سازمان مسکن نداشته باشید. اگر دقت کرده باشید میبینید خیلی از افرادی که چندین ساله در واحد ثابتی مستاجر هستند اجاره بهایی بسیار کمتر یا حتی نصف واحدهای مشابه پرداخت میکنند. راهش همین مخالفت دایم با افزایش اجارست 🙂
یکی از بهانه هایی که بعضی از صاحب خونه ها برای افزایش بیش از حد اجاره استفاده میکنند ادعای “هزینه کارهای اساسی” هست. دقت کنید که هزینه هایی مثل رنگ کردن آپارتمان و تعویض موکتهای فرسوده و … جزو هزینه کارهای اساسی محسوب نمیشه و در زیر مجموعه هزینه های نگهداری میگنجه که مبلغ اون در هزینه اجاره دیده شده و میزان افزایش این هزینه ها هم مثل بقیه پارامترهای دیگه در وبسایت اداره مسکن کبک اعلام میشه. ولی مثلا اگر ساختمونتون در زمان اجاره استخر و سونا نداشته ولی طی سال جاری این امکانات بهش اضافه شده این دیگه هزینه نگهداری نیست و جزو کارهای اساسی محسوب میشه و صاحبخونه حق داره مبلغ معقولی هم بابت اون به مبلغ اجاره اضافه کنه.
۴- اگر مستاجر یا صاحبخونه قصد تعویض قفل رو داشته باشند باید با هماهنگی طرف مقابل اینکارو انجام بدن و یک کلید هم در اختیار طرف مقابل بگذارن. 
۵- صاحبخونه این حق رو داره که برای بررسی وضعیت کلی واحد، تعمیرات یا نشون دادن واحد به متقاضی اجاره (اگر شما اعلام کردید که قصد تمدید قرارداد رو ندارید)، صرفا از ساعت ۹ صبح تا ۹ شب، به شرط اعلام به شما حداقل ۲۴ ساعت قبل از زمان ورود (بصورت کتبی یا شفاهی) با اجازه شما به واحدتون وارد بشه. اگر نیاز به تعمیر حالت اورژانسی داشته باشه (مثلا ترکیدن لوله آب) محدودیت ساعتها و اعلام یکروز قبل لازم نیست. 
۶- اگر مستاجر قصد داشته باشه به هر دلیلی قبل از پایان قرارداد خونه رو تخلیه کنه، باید به هر صورت رضایت صاحبخونه رو کسب کنه. مثلا خودش مستاجر دیگه ای پیدا کنه که جایگزین خودش کنه. البته در اینصورت صاحبخونه حق داره شرایط متقاضی جدید رو بررسی کنه و در صورت صلاحدید اونو رد کنه. راه دیگه اینکه اگر مالک با مذاکره راضی بشه کرایه یک یا چند ماه رو بعنوان جریمه پرداخت کنه و خونه رو تخلیه کنه. چون طبیعیه که پیدا کردن مستاجری که جای مستاجر قبلی رو بگیره زمانبره و ممکنه حتی چند ماه طول بکشه. البته این شرط هم باز بسته به رضایت صاحبخونست. اگر صاحبخونه با هیچکدوم از این روشها توافق نکرد تنها راهی که برای مستاجر میمونه اینه که مبلغ باقیمونده تا پایان قرارداد رو پرداخت کنه.
۷- مطالبی که نوشته شد بر مبنای قراردادهای ۱۲ ماهه یا بیشتره. بعضی از قوانین برای بازه های کمتر متفاوت هستند. در هر صورت اینها صرفا قسمت کوچکی از قوانین مالک و مستاجر در استان کبک بود. برای اطلاعات بیشتر میتونید به وبسایتهای زیر مراجعه کنید و یا مشکل و سوالتون رو گوگل کنید. 
https://www.rdl.gouv.qc.ca/en
http://tenantrights.ca/facts/quebec

سفرنامه مکزیک (قسمت ششم)

روز نهم:
صبح میخواستیم به ساحل بهشت (Playa Paraiso) بریم که در همون نزدیکی بود. از تینا پرسیدم که آیا از ساعات دسترسی به ساحل اطلاع داره؟ پاسخش متعجبم کرد. گفت اصلا چنین جایی رو نمیشناسه! ولی توی دلم تحسینش کردم. آدم یا نباید یک کاری رو انجام بده یا باید درست انجام بده. آدمی که قراره از دنیا و مافیها ببره نباید از ساحل معروف و توریستی بغل گوشش هم خبر داشته باشه. به هر صورت به ساحل بهشت در نزدیکی تولوم رفتیم. یک ساحل زیبای دیگه با شنهای سفید و درختان نارگیل و البته تخت برای کرایه. یک درخت نارگیل کج هم اونجاست که جون میده برای عکسهای کارت پستالی. چون اول وقت بود کسی نبود و راحت عکسهامون رو گرفتیم.

ولی برای شنا به نظرم نسبت به ساحل شمالی یا ساحل دلفین، اونقدر ایده آل نیست. چون در امتداد ساحل تا جایی که چشم کار میکنه یک خط از جلبکهایی که موجها با خودشون از دریا میارن وجود داره که در گرمای هوا بوی نامطبوعی در محیط ایجاد میکنه.
در نزدیکی تولوم سنوتهای متعددی وجود داره. مثل سنوت دو چشم (Dos Ojos)  که بین توریستها خیلی محبوبه و برای غواصی مناسبه. ولی اگر قصد غواصی ندارید و به دنبال جای زیبا و کمتر شلوغی برای شنا میگردید من سنوت دیگه ای رو پیشنهاد میکنم. بین شهرهای تولوم و پلایا دل کارمن سنوتهای خیلی زیبایی وجود داره. مثل سنوتهای Azur, Jardian Del Eden, Cristalino. در حقیقت این منطقه شامل دهها سنوت روزمینی بصورت حوضچه های آب بسیار شفاف و زیباست که به سه قسمت تقسیم شده که هر کدوم چند تا از این حوضچه ها رو در خودشون جا دادند. پس این سه تا فرق زیادی با هم ندارند. ما به سنوت Azur رفتیم. ورودی ۱۰۰ پزو و مثل اکثر سنوتها امکان کرایه جلیقه نجات در محل هم وجود داره. وسایل اسنورکلینگ هم کرایه میدن که من توصیه نمیکنم. چون به نظرم محیطش مناسب اسنورکلینگ نیست. ولی برای شنا جای خیلی خوبیه. چندین حوض طبیعی با اندازه های مختلف وجود داره که به دلیل تصفیه طبیعی و دایمی آب توسط لایه های سنگهای آهکی بسیار شفاف هستند و در همه نقاط کف حوضچه ها فارغ از عمقشون به راحتی دیده میشن.

ماهیهای مختلفی هم در این حوضچه ها زندگی میکنند. از جمله دکتر فیش (Dr. Fish) که پوستهای مرده بدن انسان رو میخوره و در اسپاها ازش استفاده میشه.

در ضمن آب این حوضچه ها حاوی مواد معدنی زیادیه که برای پوست مفیده. وجود صخره ها در میان حوضها هم باز شرایط رو برای شنا ایده آلتر میکنه. هر زمان خسته شدید میتونید وسط آب روی این صخره ها استراحت کنید.

یک صخره هم کنار عمیق ترین حوض وجود داره که برای شیرجه زدن توی آب ایده آله.

خلاصه همه شرایط برای شنا واقعا ایده آل و رویاییه. توصیه میکنم حتما این سنوت رو در برنامه سفرتون بگنجونید.
تا ظهر توی سنوت بودیم. بعد به شهر پلایا دل کارمن (Playa Del Carmen) رفتیم. در رستوران Mu ناهار خوردیم.

گشتی توی شهر زدیم و بعد به طرف کنکون به راه افتادیم.
راستی در نزدیکی شهر پلایا دل کارمن یک مجموعه تم پارکهای توریستی وجود داره شامل XCaret, Xplor, XIchen, Xentotes, XOximilco, Xsences و … که به شدت هم تبلیغات میکنند. ما نرفتیم به دو دلیل. یکی اینکه بلیطهای ورودیش گرون و بالای ۱۰۰ دلار آمریکاست که به نظرم ارزش نداره و دوم اینکه درسته که محیطهای زیبایی هستند ولی کاملا مصنوعی هستند و من با چنین فضاهایی حال نمیکنم. مثل دبی که همه چیز مصنوعیه. حالا امارات به دلیل بیایونی بودن چاره ای نداره. ولی چنین پارکهایی در کشوری که خودش طبیعت خیلی زیبایی داره به نظرم لازم نیست و بیشتر تله توریستی برای توریستهانیه که کمتر اهل تحقیق هستند و به ضرب و زور بمباران تبیلغاتی به سمت چنین جاهایی جذب میشن. ولی اگر بچه دارید و یا به هر دلیلی زیاد اهل ماجراجویی نیستید و هزینش هم براتون مساله ای نیست به نظرم میشه به عنوان یک گزینه برای گذروندن یکی از روزهای سفرتون بهش فکر کرد.    
خلاصه عصر به کنکون رسیدیم. رفتیم خونه و ساکها رو گذاشتیم. بعد ماشین رو بردیم تحویل دادیم و خودمون به خونه برگشتیم.

روز دهم:
امروز باید به مونترال برمیگشتیم. ساکها رو بستیم. از همون شرکت Best Day بصورت آنلاین برای برگشت ون اشتراکی رزرو کرده بودیم و آدرس نزدیکترین هتل که سر کوچمون بود رو داده بودیم. سر ساعت رفتیم و راننده همراه ون منتظر و آماده بود. یک مسافر دیگه هم قرار بود از هتلی در همون محله داشته باشه که طرف سر ساعت نیومد توی لابی هتل و در نتیجه در برگشت هم باز مثل اومدن با خوش شانسی، ون اختصاصا برای خودمون بود. این راننده هم خون گرم و شوخ بود. پرواز اول از کنکون به مکزیکو سیتی بود. باز مامور پرواز با دیدن پاسپورت ایرانی چشماش گرد شد. کارت پرواز رو که گرفتم دیدم چند تا حرف S روش نوشته شده و ماموره با ماژیک روش رو هایلایت کرده. فهمیدم که یک اتفاقی داره میفته. حدسم درست بود. قبل از پرواز بلندگو فرودگاه اسمم رو صدا کرد. رفتم و گفتند برای سکیوریتی چک انتخاب شدید. پرسیدم چرا من؟ گفتند بدون دلیل. رندومه! ولی مشخصا رندوم نبود و دلیلش مسافرت با پاسپورت ایرانی بود. اون Sهای روی کارت هم احتمالا اول کلمه Security بوده باشه. حسابی گشتن. ولی گشتنشون هم مثل بقیه کارها در چنین کشورهایی هوشمندانه نبود. چون نیم ساعت قبل از گشتن اطلاع دادند که برای چک دوم انتخاب شدم و تا زمان چک واسه خودم آزاد بودم و همراهم رو هم قرار نبود بگردند. خب اگر هر گونه ماده مخدر یا انفجاری هم دنبالم بود به راحتی توی این فاصله میدادم به همراهم یا میذاشتم توی کوله اون!
خلاصه یکبار دیگه در زندگیم از صدقه سر آقایون صرفا به دلیل ایرانی بودن مورد تبعیض و تحقیر واقع شدم. خلاصه شب به مونترال رسیدیم. از شانس ما موقع ورود به کانادا هم باز برای چک دوم بصورت رندوم (!) انتخاب شدیم. ولی اینجا دیگه شانس آوردیم و بعد از چند ساعت معطل شدن در صف، تنها مامور خوش اخلاق اون چک بهمون خورد و با یک نگاه به سرتاپامون بدون اینکه چمدونها رو باز کنه یا هیچ سوال و جوابی کنه ردمون کرد بریم. ولی همین چکها باعث شد چند ساعت معطل بشیم و در شبی که مونترال بارون شدیدی میبارید خیلی دیر به خونه برسیم. طوری که من فقط ۳ ساعت زمان برای خوابیدن داشتم. چون فردا صبحش باید به سر کار برمیگشتم 😊

این سفر هم مثل هر سفر دیگه ای به پایان رسید. نکاتی که در مورد این تجربه به نظرم میاد ایناست:
مردم و کشور مکزیک از بسیاری جهات شباهت خارق العاده ای با مردم و کشور ایران دارند:
– هر دو یک زمانی بزرگترین تمدن قاره خودشون رو داشتند (هخامنشیان و ساسانیان در ایران و مایاها در مکزیک). 
– هر دو این تمدنها با یورش یک قوم خارجی (اعراب در ایران و اسپانیائیها در مکزیک) نابود شدند و این کشورها دیگه هیچوقت حتی به نزدیکی اون درجه از اعتبار و قدرت هم نرسیدند. 
– امروز هر دو ملت جزو احساساتی ترین ملتهای دنیان که تمام چیزی که دارند افتخار به همون گذشته موهوم و دور و فرهنگ باستانیشونه. وگرنه حال و روز فعلیشون صرفا ترحم برانگیز و رقت باره. 
– مجموع شرایط در هر دو کشور به گونه ایه که بیشتر شبیه یک کلاف سر در گم میمونه و امیدی به اصلاح کوتاه یا حداقل میان مدت امور نیست. نتیجه اینکه رویای بسیاری از جوونها مهاجرته و هر دو کشور بالاترین نرخهای مهاجرت در دنیا رو دارند.
– خودزرنگ پنداری و سر همدیگه کلاه گذاشتن، پیچوندن قانون به هر نحو ممکن و خلاقیت و استعداد عجیب در این زمینه، رانندگی وحشیانه و دهها اخلاق اجتماعی بسیار مشابه. تا جایی که کشور مکزیک دقیقا پشت سر ایران بعنوان دومین کشور با بالاترین تلفات رانندگی در دنیاست. و به نظر من تنها دلیل اینکه در این زمینه اول نیستند اینه که برخلاف ایرانیها، ماشینهای استاندارد دنیا رو میرونن که همین امر باعث میشه آمار تلفات کل، در تصادفات بی شمار و وحشتناکشون پایینتر از ایران باشه.
و در آخر اینکه کشور مکزیک از معدود کشورهای دنیاست که پتانسیل اغنای هر توریست با هر ذائقه و هدفی رو داره. بدین معنی که این کشور چه از  لحاظ طبیعت و ساحلهای زیبا، چه از لحاظ تاریخی و باستان شناسی و چه از نظر فرهنگ غنی و قدیمی و منحصر بفرد یا آشپزخونه مشهورش میتونه هر توریستی رو کاملا راضی کنه. پس سفر به این کشور رو به همه افراد توصیه میکنم. 

سفرنامه مکزیک (قسمت پنجم)

روز هشتم:
خرابه های باستانی تولوم  (Tulum Ruins) یکی از معروفترین مکانهای توریستی مکزیکه. تنها خرابه به جا مونده از تمدن مایاهاست که کنار دریا قرار داره. این خرابه ها که در زمان خودش یک شهر بندری دیوار کشی شده بوده، در نزدیکی شهری به همین نام و بر فراز صخره ای رو به دریای کارائیب قرار گرفته. یکی از بناهای این مجموعه معبد خدای باده که برای من تداعی کننده آرامگاه کوروش بود.

با حمله اسپانیائیها به مکزیک در قرن شونزدهم ساکنین این بندر هم مثل بسیاری دیگه از ساکنین شهرهای مکزیک بر اثر بیماریهایی که اسپانیائیها با خودشون به قاره آمریکا آورده بودند و مردم محلی نسبت بهش ایمنی نداشتند از بین میرند و شهر خالی از سکنه میشه. شهر تولوم از کنکون حدود دو ساعت فاصله داره و سایت ساعت ۸ صبح باز میشه. پس دوباره ساعت ۵:۳۰ صبح از شهر زدیم بیرون و بدین ترتیب بعنوان اولین نفرات وارد سایت شدیم. ورودی نفری ۱۵۰ پزو.

در این سایت یک ساحل خیلی کوچیک هم وجود داره که میتونید توش شنا کنید. ولی خبری از اتاق تعویض لباس و دوش نیست. پس اگر قصد شنا دارید از قبل مایو بپوشید و یا سعی کنید روی روشن فکری خودتون کار کنید!

تا ساعت ۱۱:۳۰ اونجا بودیم. از ساعت ۱۰ به بعد و با رسیدن تورها جمعیت به طرز غیرقابل تحملی زیاد شد. فرقش با چیچن ایتزا این بود که اونجا با توجه به مساحت بسیار زیاد سایت اون جمعیت انبوه توی سایت پراکنده میشدن و اونقدر توی چشم نمیومدن. ولی اینجا به مراتب کوچکتر بود و جمعیت طوری بود که در مسیرها صرفا همراه موج جمعیت حرکت میکردی و اختیاری از خودت نداشتی. موقع بیرون اومدن هم دیدیم برای خریدن بلیطی که ما ظرف ۱۵ ثانیه خریدیم، یک صف چند کیلومتری تشکیل شده و ملت حداقل یکساعت باید فقط در صف خرید بلیط می ایستادند. پس اگر قصد دارید اینجا رو برید حتما ساعت ۸ صبح اونجا باشید وگرنه دیرتر رفتنش همراه با تور و اتوبوس با وضعیتی که ما موقع بیرون اومدن دیدیم رو توصیه نمیکنم. چون فقط معطلی و اعصاب خردی میشه.
برای ناهار به یک رستوران ارزون داخل شهر تولوم به اسم Taqueria Onorotoرفتیم. این غذاخوری آبِ میوه های طبیعی مختلف مثل هندونه، طالبی، میوه های استوایی و … رو همونجا میگیره و با پودر یخ مخلوط میکنه، توی بطری میریزه و به قیمت خیلی ارزون (زیر یک دلار) میفروشه. میتونید چند تا هم برای بردن بخرید. چنین چیزی در هوای همیشه گرم و شرجی تلوم، حکم جویهای عسل بهشت رو داره و نوشیدنش لذتی داره وصف ناشدنی.

بعد از ناهار به منطقه حفاظت شده سیان کائان (Sian Ka’an biosphere reserve) رفتیم.
این منطقه وسیع که یکی از میراثهای جهانی یونسکوست در شرق مکزیک و در نزدیکی شهر تولوم واقع شده و ۲۳۰۰۰ کیلومتر مربع مساحت داره! قسمتهایی از اون در خشکی و بقیه در دریای کارائیبه. ۲۳ سایت باستانشناسی شناخته شده از جمله خرابه های باستانی Muyil  و گونه های مختلف گیاهی و جانوری مثل دلفین و کروکودیل و یک تپه مرجانی در این منطقه تحت حفاظت هستند. اگر قصد بازدید از این منطقه رو داشته باشید تنها گزینه ای که پیش روی خودتون میبینید تورهای خصوصی و نیمه خصوصیه که خب قیمتهای بالایی دارند. ولی من بهتون میگم چطوری با قیمت معقولی از این منطقه بازدید کنید و در ضمن با یک تیر دو نشون بزنید. با ماشین خودتون به دهکده Muyil برید. یکسری خرابه های باستانی اونجاست که پارکینگ هم داره. ورودی نفری ۴۵ پزو. بازدید از این قسمت حدود نیم ساعت زمان میبره.

آخرین خرابه رو که دیدید دیگه مسیر رو برنگردید. اگر دقت کنید پشتش یک مسیر هست. همونو بگیرید و برید. یک مقدار که توی جنگل جلو رفتید به یک اتاقکی میرسید که دور تا دورش تور داره. اون آقایی که اون تو نشسته ازتون نفری ۵۰ پزو میگیره و میذاره رد بشید. اسپری ضد حشره همراه داشته باشید. مسیر چوبی (Boarwalk) در جنگل رو ادامه بدید.

توی مسیر یک برج چوبی بلند هست که میتونید ازش بالا برید و مناظر اطراف رو تماشا کنید. ولی شیب پله هاش خیلی تنده. مراقب باشید.

مسیر رو که تا آخر برید به یک اسکله با چند تا قایق موتوری میرسید. چند تا محلی اونجا هستند که انگلیسی هم بلد نیستند. ولی نیازی هم به زبان نیست. اونا میدونن شما چی میخواید و منم به شما میگم اونا چی میخوان. نفری ۵۰ دلار آمریکا بهشون بدید و با قایق میبرن حدود دو ساعت توی منطقه حفاظت شده میگردوننتون و حیوونهای مختلف رو میتونید ببینید. به روشی که گفتم کلا با نفری ۵۶ دلار هم گشت با قایق رو میرید و هم از خرابه های باستانی بازدید میکنید که جزو تورها نیست. فقط همون گشت با قایق رو بخواید با تورها برید چند برابر این مبلغ رو باید بپردازید.

میخواستیم شب همون اطراف بمونیم. از طرفی هم چند وقت بود دلمون کمپ و چادر میخواست. یک کمپ اون نزدیکی بود به اسم Stage-One. اونجا موبایل خط نمیده و از سیم کشی برق هم خبری نیست. ولی با کمک پنلهای خورشیدی برق برای احتیاجات ضروری کمپ رو تامین میکنند. با هزینه ای حدود ۲۰ دلار میتونید در این کمپ چادر کرایه کنید.

صاحبینش یک خانواده هیپی آمریکایی هستند که در دل جنگل این کمپ رو درست کردند. خانواده عجیب غریبی هستند. شهر و تمدن رو رها کردند و اومدن در دل جنگلهای مکزیک و به دور از تمدن و خیلی ابتدایی زندگی میکنند. یک چیزی مثل خانواده دکتر ارنست! مثلا همشون همیشه و همه جا پابرهنه هستند. گیاهان مختلف میکارند و یکسری حیوون هم برای رفع نیازهاشون نگهداری میکنند و فقط از انرژی خورشیدی استفاده میکنند. ولی در عین حال بسیار مودب، مهربون و مهمان نوازند. یک سنوت کوچیک و یک غار هم در نزدیکی کمپ توی جنگل هست. اول میخواستیم خودمون بریم ولی تینا مادر خانواده اصرار کرد صبر کنیم و پسر ۱۲ سالش، جاشوا رو باهامون همراه کرد. یکمی که توی جنگل پیش رفتیم فهمیدیم عجب خبطی کرده بودیم و اصلا راه مشخصی وجود نداره. اگر تنها رفته بودیم بدون شک توی جنگل گم میشدیم. جاشوا با همون پای برهنه به سرعت از روی برگ و سنگ و ریشه ها عبور میکرد و گهگاهی هم خم میشد و یک برگ یا گلبرگی از روی زمین برمیداشت و شروع میکرد در مورد خصوصیات و کاربردهاش توضیح دادن. گاهی هم می ایستاد و ازمون میخواست گوشمون رو تیز کنیم. بعد صداهای جک و جونورهای اطراف رو تجزیه و تحلیل و ترجمه میکرد! معلوم بود مامان و باباش دارن برای زندگی در جنگل تربیتش میکنند.

با خودم فکر کردم درسته که انتخاب سبک زندگی حق هر انسانیه. ولی در مورد فرزند، واقعا پدر و مادر تا کجا محق هستند که در مورد سبک زندگی و آینده اون انسان  تصمیم بگیرند؟! بگذریم. پشه توی جنگل فراوونه. پس اسپری پشه فراموش نشه.

اون شب ما تنها مهمانهای کمپ بودیم. بعد از غروب خورشید جنگل در تاریکی مطلق فرو میره و صداهای عجیب و غریب شروع میشه. هر از گاهی صدای برخورد چیزی با چادر شنیده میشد. انگار کسی یا چیزی به سمت چادر سنگ یا شیئی پرتاب کنه. صدا بلند و واضح بود. ولی وقتی بیرون میرفتی و چراغ قوه مینداختی هیچ چیزی در اطراف چادر نبود! ما هم به شوخی و مسخره بازی برگزار کردیم تا نترسیم و خوابمون ببره که برد.

سفرنامه مکزیک (قسمت چهارم)

روز ششم:
یک جزیره توریستی در نزدیکی کنکون هست به نام جزیره زنان (Isla Majures). منطقه محافظت شده لاک پشتها، صخره های مرجانی و ساحلهای زیبا، خرابه های باستانی و یک موزه زیر آب که فقط با غواصی یا اسنورکلینگ میتونید ازش بازدید کنید از دیدنیهای این جزیره هستند. برای دسترسی به این جزیره میتونید از قایقهایی که از مبدا بندر خووارِز (Puerto Juarez)هر نیم ساعت یکبار به سمت این جزیره حرکت میکنند استفاده کنید. البته در منطقه هتلها هم بندری برای رفتن به جزیره زنان وجود داره ولی قیمت قایق هم مثل خیلی از چیزهای دیگه در منطقه توریستی گرونتر از توی شهره. برای همین خیلی از توریستها که در منطقه هتلها اقامت دارند برای رفتن به این جزیره به Puerto Juarez  میان. اگر هم مثل ما اصلا توی شهر اقامت داشتید که فبه المراد. ما با یک اتوبوس به بندر رفتیم. راستی یکی از تفریحات دیگه ای که در کنکون وجود داره کشتی کاپیتان هوک (Captain Hook) هست که از همین بندر حرکت میکنه و بلیطش هم همینجا میفروشن.

سوار یک کشتی میشید که به شکل کشتی دزدان دریایی دراومده و خدمه هم لباسهای دزدان دریایی رو پوشیدند. در طی مسیر با رقص و نمایشهای کمدی و یک جنگ با گروه دیگه ای از دزدان دریایی سرگرم میشید. برنامه شامل شام هم میشه.
ما بلیط رفت و برگشت به جزیره زنان رو خریدیم و به اونجا رفتیم. قایق نیم ساعت توی راهه.

زیباترین ساحل کشور مکزیک، ساحل شمالی  (Playa Norte) هست که در قسمت شمالی جزیره زنان واقع شده. شنهای سفید و تمیز، درختهای نارگیل، آب کریستالی و بسیار شفاف که میتونید ماهیها و بقیه آبزیان رو در اون به راحتی ببینید، ساحلی که شیب ملایم و امنی داره، دمای مناسب آب در تمام طول سال، همه و همه دست به دست هم دادند تا این ساحل به انتخاب مسافران و اعضای سایت معتبر تریپ ادوایزر بعنوان یکی از ده ساحل برتر دنیا انتخاب بشه. تنها مشکل این ساحل اینه که مثل هر جای مشهور دیگه خیلی شلوغه. راه حلش هم همونه که گفتم. یعنی زود اومدن. قایقها از صبح زود (ساعت ۶:۱۵) راه میفتند و ساحل هم ۲۴ ساعته بازه. پس اگر میخواید خلوت باشه اول وقت برید. برای رسیدن به این ساحل وقتی از قایق پیاده میشید به سمت چپ بپیچید و پیاده حدود یک ربع برید تا بهش برسید. میتونید تخت و چتر برای کل روز کرایه کنید. بعضیهاشون دوش و اتاق تعویض لباس و دسترسی به دستشویی هم جزو خدماتشونه.

کل روز رو اونجا بودیم. هوا هم عالی بود. عصر از جزیره به خونه برگشتیم. بعد از شام زدیم بیرون و به منطقه هتلها رفتیم. کنکون کلابها و دیسکوهای متعددی داره که چند تا از معروفترینهاشون در کنار همدیگه در یک محدوده در منطقه هتلها واقع شدند. مشهورترین اونها Coco Bongo هست که شهرتش به خاطر نمایشهای سبک لاس وگاسشه. اگر اهل تماشای اینطور نمایشها نیستید و بیشتر جایی رو برای رقصیدن میخواید Mandala انتخاب مناسبتریه. ورودی اولی بالای صد دلاره و دومی ۶۰ دلار که قیمتها شامل نوشیدنی هم میشه. از ساعت ده شب تا نزدیک صبح باز هستند.

انتخابهای دیگه که به خوبی این دو تا نیستند شامل ایناست:
The City, Palazzo, Dady’O, Congo Bar, Senor Frogs, La Vaquita, Grand Mambo Cafe, Carlon N’ Charlie’s
برای اینکه درصد قابل توجهی از پیامهای خصوصی حذف بشه، همینجا خدمت دوستان مجرد یا متاهل خیانتکار که دنبال برنامه های خاک بر سری هستند عرض کنم که توی منطقه هتلها از این خبرها نیست و پلیس چند سال پیش همشون رو جمع کرده و الان در منطقه  Plaza 21 هستند که یکی از محلات حاشیه ای کنکون حساب میشه و محله بسیار خطرناکیه. پس اونجا نرید. اگر هم خواستید برید لااقل تنها نرید و پول نقد زیاد و اشیاء باارزش همراهتون نبرید.

روز هفتم:
صبح لباسهای کثیف رو بردیم مغازه لاندری سر کوچه که بشوریم. لباسها رو کیلویی میشورن! ولی از شانس بد تعطیل بود. آخه لاندری یکشنبه باید تعطیل باشه؟! خلاصه مجبور شدیم به روش سنتی خودمون بشوریم. ناهار به رستوران Pik Nik رفتیم که نزدیک خونه بود. اگر میخواید غذاهای سنتی مکزیکی رو با قیمت و کیفیت مناسبی امتحان کنید این رستوران رو بهتون پیشنهاد میکنم.

عصر به مرکز خرید La Isla رفتیم تا یکسری مجسمه که قبلا دیده بودیم و جای دیگه پیدا نکردیم رو علیرغم قیمت دولا پهناشون بخریم. چون دلمون پیششون گیر کرده بود. خریدیم ولی برگشتنی اتوبوس توی یک ترافیک وحشتناک گیر کرد. وعده داشتیم ماشینی که رزرو کرده بودیم رو بگیریم و عنقریب ساعت کارشون تمام میشد. اگر میبست برنامه دو روز آینده به هم میریخت. استرس گرفته بودیم. ولی بالاخره لحظه آخر رسیدیم و ماشین رو تحویل گرفتیم. بعد رفتیم والمارت خرید. همچنان که قبلا هم گفتم سوغاتی مکزیک مسکال و تکیلاست. خیلی از توریستها دنبال مارک مناسب هستند و اینکه کجا بخرند که مناسب باشه. سلیقه ها و بودجه ها متفاوته ولی من  تکیلا Don Julio رو توصیه میکنم. ورژنهای مختلفی داره مثل Blanco, Resposado, Anejo که مطمئنترین انتخاب Resposado هست. این یک تکیلای بسیار با کیفیته که در عین حال قیمت معقولی داره. اصولا همه طعمش رو میپسندن و شیشه زیبایی هم داره. بهترین قیمت هم همون والمارت داره. حداقل در کبک رو میدونم که موجود نیست و فقط ورژن بلانکو توی SAQ هست که اونم قیمتش سه برابر والمارت مکزیکه.